ترسناک ترین جمله در زمان کودکی!

ترسناک ترین جمله در زمان کودکی:وایسا برسیم خونه...

ینی تا برسیم خونه۱۰۰ بار ارزوی مرگ میکردیم!!!

یه بار تو ماشین خودمو زدم به خواب،وقتی رسیدیم خونه،بابام یه طوری که من بشنوم

گفت:حیف ه خوابه وگرنه ادمش میکردم حالا عیب نداره فردا صبح که  بالاخره بیدار میشه!

منم فرداش تا ۵ عصر تو تخت غلت میزدم ینی من خوابم

=))

 

هنر نزد ایرانیان است و بس!


ایران؟؟؟

من، تو ،او

من به مدرسه ميرفتم تا در س بخوانم
تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي

او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا


من پول تو جيبي ام را هفتگي از پدرم ميگرفتم
تو پول تو جيبي نمي گرفتي هميشه پول در خانه ي شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خيابان آدامس ميفروخت


معلم گفته بود انشا بنويسيد
موضوع اين بود علم بهتر است يا ثروت


من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم مي گفت با علم مي توان به ثروت رسيد
تو نوشته بودي علم بهتر است
شايد پدرت گفته بود تو از ثروت بي نيازي
او اما انشا ننوشته بود برگه ي او سفيد بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود


معلم آن روز او را تنبيه کرد
بقيه بچه ها به او خنديدند
آن روز او براي تمام نداشته هايش گريه کرد
هيچ کس نفهميد که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمي دانست او پول خريد يک خودکار را نداشته
شايد معلم هم نمي دانست ثروت وعلم
گاهي به هم گره مي خورند
گاهي نمي شود بي ثروت از علم چيزي نوشت


من در خانه اي بزرگ مي شدم که بهار
توي حياطش بوي پيچ امين الدوله مي آمد
تو در خانه اي بزرگ مي شدي که شب ها در آن
بوي دسته گل هايي مي پيچيد که پدرت براي مادرت مي خريد
او اما در خانه اي بزرگ مي شد که در و ديوارش
بوي سيگار و ترياکي را مي داد که پدرش مي کشيد


سال هاي آخر دبيرستان بود
 
بايد آماده مي شديم براي ساختن آينده


من بايد بيشتر درس مي خواندم دنبال کلاس هاي تقويتي بودم
تو تحصيل در دانشگا هاي خارج از کشور برايت آينده ي بهتري را رقم مي زد
او اما نه انگيزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار مي گشت


روزنا مه چاپ شده بود
 
هر کس دنبال چيزي در روزنامه مي گشت


من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ي قبولي هاي کنکور جستجو کنم
تو رفتي روزنامه بخري تا دنبال آگهي اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردي
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در يک نزاع خياباني کسي را کشته بود


من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به اين فکر کنم که کسي کسي را کشته است
تو آن روز هم مثل هميشه بعد از ديدن عکس هاي روزنامه
آن را به به کناري انداختي
او اما آنجا بود در بين صفحات روزنامه
براي اولين بار بود در زندگي اش
که اين همه به او توجه شده بود !!!!


چند سال گذشت
وقت گرفتن نتايج بود


من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهي ام بودم
تو مي خواستي با مدرک پزشکي ات برگردي همان آرزوي ديرينه ي پدرت
او اما هر روز منتظر شنيدن صدور حکم اعدامش بود


وقت قضاوت بود
جامعه ي ما هميشه قضاوت مي کند


من خوشحال بودم که که مرا تحسين مي کنند
تو به خود مي باليدي که جامعه ات به تو افتخار مي کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرينش مي کنند


زندگي ادامه دارد
 
هيچ وقت پايان نمي گيرد


من موفقم من ميگويم نتيجه ي تلاش خودم است!!!
تو خيلي موفقي تو ميگويي نتيجه ي پشت کار خودت است!!!
او اما زير مشتي خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!


من , تو , او
 
هيچگاه در کنار هم نبوديم
هيچگاه يکديگر را نشناختيم


اما من و تو اگر به جاي او بوديم
آخر داستان چگونه بود؟؟؟



زن!


وقتی یه زن نظر شما رو میپرسه ، 
در واقع نمیخواد نظرتوون رو بدونه 
فقط میخواد نظر خودش رو با یه صدای مردوونه هم بشنونه :)

روایت!


روایت هست تو بهشت بنزین لیتری ۵۰۰ ریاله …
اونم عمرا اگه فرشته ها بزارن حساب کنم.

گلرنگ! از همه رنگ!


یه تبلیغ شامپو گلرنگ هست که پدره میگه :

تو خونه ما پسرم موهای نرم خوش حالتی داره، 
دخترم موهای مواج ضخیمی داره ، 
خانومم موهای لخت و نرمی داره 
و موهای خود من هم خشک و زبر هست 
اما همه ما با شامپو گلرنگ موهامون رو میشوریم 
چون برای هر نوع مویی مناسبه

.

من خواستم از پشت همین تریبون 
به این پدر زحمت کش بگم 
هرچند این شامپوها خیلی خوب هستند 
ولی شما با خانوم بچه ها یه روز برید 
آزمایش ژنتیک بدی زیادم بد نیست ؛

والا این همه تنوع زیاد منطقی نیستا !!!!

سرسره!


Inline image 4

حالا ما عین اسل ها و عین منگلا می اومدیم برعکس بالا می رفتیم! کی یادشه!؟!

کدومی!؟


به سلامتی همه دخترا!

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﮐﺎﻧﺖ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮐﺶ ﻫﮏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
.
.
.
.
.
.
.

.


.

.

.

..

.

.

.

.
.
.
ﺭﻓﺖ ﻭﯾﻨﺪﻭﺯﺷﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩ ))))))):

ترول خفنز!


موسیقی دانان و هنر مندان شهیر جهان !

ooo


با توجه به این که قهوه تقریبا پانصد سال است که کشف شده

به نظر شما قبل از کشف قهوه، رنگ قهوه ای چه رنگی بوده !؟

...

اعتراف میکنم زمان مدرسه دبیرم بهم گفت:

از کلاس برو بیرون، تو با کارات به ساحت مقدس کلاس توهین میکنی.

منم هرهرهر خندیدم و با اعتماد به نفس گفتم: شما انقدر بی سوادی به ساعت میگی ساحت :دی

...

الان تو اخبار میگه ۳۴۰۰۰ نفر تو امریکا خودشون نمیدونن ایدز دارن :|

یارو خودش نمیدونه تو از کجا میدونی؟ :|

...


تو آمریکا اگر تو جاده و بین راه ماشینت خراب بشه

یا گیر یه قاتل شکنجه گر میوفتى یا یه دختر جذاب و اتفاقن مجرد بهت کمک میکنه

حد وسطم نداره !

...

عاقا من نمیدونم چه حکمتیه هروقت که من گشنمه

فرق یخچالمون با کمد، فقط چراغ توشه!

حالا کافیه من مریض بشم اشتهام کور بشه

از تخم طوطی آمازونی بگیر تا شتر بریون در این گنجیده میشه !



ریحانا

ریحانا  ﺁﻧﻼﯾﻦ ﺑﻮﺩ! ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﭼﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ!!!ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﺎ؟!!ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩ ﺧﺐ؟  می خاوم برم به بی بی سی فارسی خبر بدم!!!

مسکونی!

یه دختره زنگ زده خونه مون،میگه منزل مسکونی؟

من:

"پ ن پ شرکت تجاری!!بفرمایین!"

اون:

"سلام،ببخشید رعنا خانوم هستن؟؟"

من:

"سلام...رعنا؟؟؟رعنا نداریم که..."

اون:

"وا...مگه اونجا منزل مسکونی نیس؟؟"

من:

"خب هس دیگه...لانه جاسوسی نیستش که!!"

اون:

آزار داریا...من با رعنا کار دارم،رعنا مسکونی..."

من:|

اون:|

منزل :|

سکونت:|

رعنا D:

مردم شیوه جدید پیدا کردن واسه مزاحم شدن!!

والا...

شما هم خوب می شی!


خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ


بسم الله!

- یکی از بزرگترین لذت های دوران کودکیم این بود که دستمو تا آرنج بکنم تو کیسه برنج! آی حال می داد.

- اینایی که با یه جمله مسیر زندگیشون عوض میشه، فرمون زندگیشون هیدرولیکه فک کنم.


- خوش به سعادت این نسل جدید که کلی سرگرمی دارن. والا سرگرمی نسل ما یه چرخ گوشت بود که دستمون رو می کردیم توش دستمون تا زانو قطع می شد! بعدش کانال پنج برنامه در شهر نشونمون می داد کلی حال می کردیم.


- اگر زن ها دنیا رو می گردوندن هیچ جنگی وجود نداشت فقط چندتا کشور با هم قهر بودن و حرف نمی زدن!خخخخخخخخخخخ

- مادر بزرگم می گه من فکر می کردم این کامران  و هومن برادر خواهرن! نگو زن و شوهر ـن! خدایا...

-  ملت چه بیکارن !
یکی مزاحم میشد هی اس هی زنگ…جواب نمیدادم که بیخیال شه…
دیگه تماس نگرفت
بعد چند روز اس داده :
ببخشید من چند روز مزاحمتون نشدم کار داشتم دستم بند بود ، شرمنده،چه خبر؟

- در خونه رو میزدن!
دخدر داییم ۵ سالشه!
جواب داد : کیه!؟
زن همسایه مون پشت در به شوخی گفت: منم منم مادرتون!
من رفتم در رو باز کردم, بنده خدا میخواس سکته کنه!
گفت : ببخشید مادرتون هستن؟ گفتم : نع ، فقط من و حبه انگور هستیم

از شب پرسیدم چه بنویسم برای کسی که دوستم دارد ؟
گفت : بگیر بخواب بابا کی تورو دوست داره آخه ؟
هیچی دیگه همون یه ذره امیدمونم نا امید شد …


-البته منم تا شنیدم گفتم شایعه است ،
ولی بعضی از بچه ها میگن برای خودشون اتفاق افتاده . . .
مثه اینکه تازگیا ایرانسل میس کال هم میندازه !

- دیشب اومدم خود کشی کنم رفتم از سوپر سره کوچمون تیغ خریدم
رفتم نشستم تو حموم، وقتی که اومدم تیغ رو بکشم رو رگم
یه هو دیدم که خودمون تو حموم تیغ داریم
اینقدر اعصابم خورد شد که هیچی دیگه، خود کشی نکردم.



-اسم آیدیش رو گذاشته “جوجه طلایی” ازش میپرسم چند سالته ؟ میگه ۳۸ …
خداییش شما بگین آخه این جوجه طلاییه یا شتر مرغ بالغ ؟؟؟


- بعضی وقتا لازمه که تکلیفتو با خودت روشن کنی ،
رودروایسی ها رو بذاری کنار مثه یه کوه قوی باشی ،
قاطع و استوار از جلوی لپ تاپ بلند بشی و بری دستشویی …

بحث سر خریدن گوشی بود،
یکی از دوستان گفت: اگه میخوای گوشی لمسی بخری ،تاچ بخر :lol:


- خوش به حال اونایی که چشاشون سگ داره
من که فقط اعصابم سگ داره :(

- گفتم غم تو دارم گفتا ماشین چی داری
گفتم ماشین ندارم گفتا برو سیرابی :|

از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟
اون اسب جواب نداد، سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت !
میدونید چرا؟؟ چون اسبا نمیتونن حرف بزنن !
نه واقعا انتظار داشتین اسبها حرف هم بزنن ؟
لابد دانشجو هم هستی؟؟ :lol:


گفتگوی کاملاً جدی بین دو دختر در تاکسی:
اولی: مربی تئاترمون قبلاً دستش تومور داشته
دومی: تومور مغزی؟!
اولی: نمی دونم … اونشو نگفت! :|





حباب!

خب، عکس جا های مهم دنیا تو حباب:

این حباب، تصویری از یکی از آثار تاریخی ترکیه را نمایش می دهد.

مکان های معروف در حباب (عکس)
بپر ادامه! نبینی از دست رفته!

ادامه نوشته

شیخ و مریدان!


ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ ﺑﺎ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﯿﺦ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﻨﻤﻮﺩﻧﺪﯼ ! ﻧﺎﮔﺎﻩ ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺷﯿﺦ ﺭﻓﺖ ﮔﻔﺖ ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﻣﻦ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪ 7 ﻗﺪﻣﯽ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﺑﺸﺎﺷﻤﻨﺪﯼ !! ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ . ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ 500 ﺳﮑﻪ ﺷﺮﻁ ﺑﺒﻨﺪﻡ ﻧﺘﻮﺍﻧﯽ! ﻣﺮﯾﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﺑﮑﺮﺩ ﻭ 7 ﻗﺪﻡ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺷﺎﺷﯿﺪﻥ . ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺍﺯ ﮐﻒ ﺑﺪﺍﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﺸﺎﺷﯿﺪ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺩﺍﺧﻞ ﻟﯿﻮﺍﻥ !! ﮐﻨﺎﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ، ﺭﻭﯼ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺷﯿﺦ ﻧﯿﺰ ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺐ ﻧﻤﺎﻧﺪﯼ . ﻭﻟﯽ ﺷﯿﺦ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺮﻁ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﺳﮑﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﺩ ﮐﻦ ﺑﯿﺎﯾﺪ ! ﻣﺮﯾﺪ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎ ﻣﺮﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﭻ ﭘﭽﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﭘﺎﻧﺼﺪ ﺳﮑﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﺩﺍﺩ! ﺷﯿﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ 500 ﺳﮑﻪ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﭼﺮﺍ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ؟ ﻣﺮﯾﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺎ ﺁﻥ ﻣﺮﯾﺪ 1500 ﺳﮑﻪ ﺷﺮﻁ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻣﺠﻠﺲ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺑﺸﺎﺷﻢ ﺣﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﺷﯿﺦ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﻮﯾﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﯿﺰ ﺑﮕﺮﺩﯾﺪ !! ﺷﯿﺦ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﯿﺪﻧﺪ ﺟﺎﻣﻪ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﯿﺎﯾﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺸﺘﮏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺭ ﺁﻭﯾﺨﺘﻨﺪﯼ

ماهی


ﻫﻤﻪ ﻣﻴﮕﻦ ﻣﺎﻫﻲ ﻗﺮﻣﺰ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺗﻨﮓ ﻧﻨﺪﺍﺯﻳﻦ
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻫﻲ ﻗﺮﻣﺰ ﺍﺩﻣﻪ؟


ﻣﺎﻫﻲ ﺳﻔﻴﺪﻛﻨﺎﺭ ﺳﺒﺰﻱ ﭘﻠﻮ ﺗﻮﻟﻪ ﺳﮕﻪ؟